از قلم اندیشه تراوش می‌کند


آموزش زبان انگلیسی در خواب آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

نژاد آریایی – تبار دروغین

«... این نظریه [نظریه نژادی] احتمالا نویسنده ی دیگر فرانسوی آرتور دو گوبینو را الهام بخشید و وی آن را در کتاب خود به نام «بررسی در باب نابرابری نژادهای انسانی» (1855- 1853) تعمیم داد. گوبینو فرضیه ی تاریخی اگوستن تی یری و افسانه ی نژاد «آریایی» را که در آن ایام در حال اوج بود، در هم آمیخت. در سال 1788 زبانشناسی به نام جونز که از شباهتهای میان زبانهای سانسکریت، یونانی، لاتینی، آلمانی و سلتی یکه خورده بود فکر کرد این زبانها ریشه ی مشترکی دارند. در 1813 توماس یانگ این زبان مادر را «هندو اروپایی» نامگذاری کرد. پس از این قومی را که به این زبان تکلم می کردند «آریایی» نامیدند و این نامگذاری توسط زبانشناس بزرگ آلمانی ماکس مولر در سال 1861 رسمیت یافت. این قوم فرضی که به وسیله ی زبانی که خود نیز فرضی بود تعریف شده بود، موضوع مطالعه ی گروهی از دانشمند نمایان قرار می گیرد که می کوشند تازادگاه این قوم را معلوم دارند. تناقض میان استنتاجهای آنان، پوچی این گفته ها را نمایان می سازد. در سال 1840 پوت عقیده دارد که آریاییها از دره های سیحون و جیحون آمده اند؛ در 1868بین فری سرچشمه آنان را از شمال دریای سیاه، میان دانوب و دریای خزر انگاشت؛ در 1871، جی.سی.کنوک اصل آنان را بین دریای شمال و اورال دانست؛ در 1890، وی.گوردون چایلد آریاییها را از روسیه ی جنوبی شمرد؛ در آغاز قرن بیستم کی.اف.جوهنسن مهد آنان را کرانه های بالتیک گرفت؛ در 1921 کوسینا با دقت کمتری آنان را فقط در شمال اروپا جای داد؛ در 1922 پیترژیلز مسکن اصلی آنان را مجارستان شمرد و هکذا...

          این نژاد آریایی موهوم، مورد استناد آرتور دو گوبینو، آریستوکرات هوادار سلطنت قانونی خانواده ی ارلئان و مخالف آزادی قرار می گیرد تا امتیازات طبقه ی اشراف را توجیه، و تضاد میان آنان و توده های مردم را تبیین کند. به گمان وی، اشراف از بازماندگان «آریاییها» می باشند که تشکیلات سیاسی، اندیشه  و هنر، فرهنگ، تمدن و پیشرفت را برای اروپا  به ارمغان آورده اند. مردم عادی بازماندگان اشغالگران ابتدایی اند که برحسب طبیعت از نژادهای پستند و هرچه دارند از فاتحان آریایی گرفته اند، به طوری که بدون وجود این فاتحان در بربریت زندگی می کردند و اگر طبقه ی اشراف آریایی دست از اعمال حکومت و قدرت بر می داشتند دوباره بدان باز می گشتند. متذکر می شویم که پیروزی آریاییها که گوبینو از آن سخن می گوید با هجوم بربرها که تی یری آن را نقطه ی عزیمت مبارزه ی نژادها می داند، تفاوت دارد. گویا قبلا یونانیان ، رومیان و ژرمن ها خود «آریایی شده» بودند و از همین رو تمدن آنان آریایی گردیده بود. نظریه های آریایی این مزیت را دارند که در ابهام می مانند و همین امر آنها را از هر گونه بررسی انتقادی در امان نگاه می دارد. با این حال، بعضی از شاگردان گوبینو مانند واشه دو لاپوژ و آمون به اندازه گیری منظم جمجمه ها در گورستانها پرداختند، زیرا درازسران به نظر این محققان از آریاییها هستند. بدین سان، آمون به وضع یک قانون جامعه شناسی دست زد که به موجب آن درازسران در شهرها بیشتر از روستاها می باشند. این قانون در جهت نظریات گوبینو بود (فاتحان طبعاً در شهر مأوی می گزینند). بعدها روشن شد که این قانون یکسره نادرست است.

          نظریات گوبینو، توسط نازیها تغییر شکل یافت، و اینان مخالفت میان آریاییها-اشراف و مردم غیر آریایی را به مخالفت میان غیر یهودیان و یهودیانی که در هر جامعه ای عامل تشتت می باشند و باید از میان برداشته شوند، تغییر دادند....»

(موریس دوورژه، اصول علم سیاست، ترجمه ابوالفضل قاضی، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ هفتم، صفحات 28،29،30 و 31)


برای دانلود همین فایل با فرمت پی دی اف اینجا کلیک کنید.

کانی جوزف - پروپاگاندای جدید

در وب سایت خبرگزاری تابناک خبری درباره جوزف کانی  دیدم، دیدگاههای ساده لوحانه تابناک گویا همگامی خنده داری نیز با پروپاگاندای رسانه ای جهانخوار پیدا کرده!

انتشار فیلم 30 دقیقه ای درباره شخصیت و جنایات کانی با عنوان kony 2012 و بازدید بیش از دو میلیونی آن در سایت یوتیوب و پوشش خبری وسیع، خیلی سریع این ابهام را ایجاد نمود که آیا باز هم قرار است سناریوی بن لادن در سال 2001، اما اینبار بگونه ی دیگری تکرار شود؟ منتها اینبار دیگر کانی "مسلمان" نیست، بلکه به عقیده تابناک می خواهد دولت یهودی بسان رژیم صهیونیستی بنا کند. اما آیا سرزمین آفریقا و مردم آن که جهان خواران به دید "مصرف کنندگان بی مصرف" به آنها می نگرند، باز هم اشتهای سرمایه داری تب کرده ی جهان خواران را تحریک نکرده؟


مقاله ای از سامان محمدی در وب لاگ شخصی اش و کرت نیمو در وب سایت اینفو وارز   تحلیلی بسیار جذاب برای نگرشی متفاوت از رسانه های جهت و ساده لوح بدست می دهد.


نگاهی به نامه عبدالکریم سروش – بخش دوم بررسی

   اگر کسی کتاب 23 سال علی د  شـ تـ ی را خوانده باشد، احتمالا با حواشی آن یعنی اینکه عده ای گفته اند این در مصر، لبنان یا ایران چاپ شده آشنا خواهد بود. بد نیست بدانیم علی دش ت ی کتب دیگری نیز چاپ کرده اند، البته برای شخص من و از نگاه تحقیقی جالب است از آنجا امام خمینی تحریم انتشار تمام کتب ایشان را خواسته بودند چطور است که هنوز برخی از کتب ایشان چاپ می شود؟! اما شخصا باید بگویم، وقتی کتاب "عقلا بر خلاف عقل"  د شـ تـ  ی  را خواندم فاصله ی بسیار زیادی بین محتوی ضعیف آن کتاب و کتاب 23 سال مشاهده کردم.

کتاب 23 سال بررسی تحلیلی زندگی پیامبر اسلام است، منتهی نه در تبیین زندگی ایشان، بلکه در تخریب زندگی، رسالت و رد وحیانی بودن قرآن. تنها نکته ای که در زمان خواندن کتاب مشاهده کردم این بود که عمده منابع استفاده شده در کتاب نتیجه تحقیقات گولدزیهر یهودی بود. بعدها مطلع شدم آقایان حسینی طباطبائی  و آیت الله جعفر سبحانی نیز هر کدام نقدی بر این کتاب نوشته اند. البته در اینجا قصد ندارم بحث نقد یا نقد نقد این کتاب را مطرح کنم، چنانچه عمر علمی کتاب 23 سال خیلی زود تمام شد و با نقدهای آقای طباطبایی و بررسی های بنیان اندیشانه محقق بزرگ علامه عسگری در ردپای جاعلان حدیث در کتبی چون "ابن سبا و افسانه های بعدی" و "150 صحابی ساختگی" فضا برای تحقیقاتی اینچنین مغرضانه تقریبا غیر ممکن است. ورای این بررسی ها نیز مباحث مربوط به قلم و سلسله یادداشت های "اسلام و شمشیر" از ناصر پورپیرار ضربه ی کاری دیگری بر نگاههای مغرضانه عده ای بظاهر محقق وارد کرده.

پس از مطالعه نامه دکتر سروش دو نکته برایم جالب شد، اول شخصیت "دشتی" و نظراتی که در باب آن داده اند و دیگر رابطه ای که برخی از جریان های روشنفکری و نیز سخنان آن ها داشتند.

در مورد شخصیت دشتی مدتها پیش از محقق گرانقدر ناصر پورپیرار خواندم که در پاسخ به نظر یکی از خوانندگان وبلاگش چنین گفته بودند:

"تابش

چهارشنبه 7 دی 1390 ساعت 8:08 PM

سلام جناب پورپیرار
یکی از اهالی قلم چند وقت پیش که در مورد نظرات شما با ایشان گفتگو میکردم فرمودند که شما در سال ۶۰ با علی دشتی هم بند بودید.آیا چنین چیزی صحت دارد؟در مورد کتاب ۲۳ سال علی دشتی و در مجموع شخص ایشان و افکارشان خوشحال میشم نظرتون رو بدونم.

پاسخ:
آقای تابش. اصولا در سال ۶۰ زندان نبوده ام و علی دشتی هم در نیمه دوم سال ۱۳۶۰ مرده است. شاید منظور راوی علی نقی منزوی فرزند آقا بزرگ تهرانی بوده باشد.که در معروف او را  نویسنده ۲۳ سال دانسته اند. دشتی یک روخانی از قم بریده و به دربار پهلوی ها پیوسته بود که شیفته عیاشی بود. با این همه در مجموع نه در لباس آخوندی و نه پس از آن مصدر هیچ اندیشه و عمل پیش تازانه نبود، چند کتابی هم به بازار فرستاد که درخشندگی خاصی نداشت. "

و در پرسش و پاسخ دوم:

          "تابش

پنجشنبه 8 دی 1390 ساعت 10:34 AM

با سلام مجدد جناب پورپیرار
از نوشته شما در پاسخ به کامنتم اینطور متوجه شدم که نویسنده کتاب 23 سال علی نقی منزوی بوده نه دشتی درسته؟
سوال بعدی: کتاب 23 سال این آقا را خوانده اید و تناقضاتی که در آیات قران مطرح کرده را چطور ارزیابی میکنید؟ تا آنجا که مطلع ام و کتاب اسلام و شمشیر شما را مطالعه کردهام شما اعتقاد به هارمونی خاصی در قران هستید و هرگونه تحریف و تغییر آیات آن را رد کردید و فقط بعضی از سوره های مکی یا مدنی معتقدید که مدنی یا مکی بودن آن اشکال دارد.درسته؟

پاسخ:
آقای تابش. دشتی سواد نوشتن چنین کتابی را نداشت. ان روایت دوم صحیح تر است که ۲۳ سال را حاصل کار گروهی در لبنان، به سرپرستی کنیسه و کلیسا و نظارت منزوی می دانند گه در آن زمان مسئولیتی در سفارت ایران داشت. اگر به قران های خطی و مقدم بر دو قرن اخیر رجوع کنید قید مکی و مدنی را در سرتیترهای سوره ها نخواهید یافت. این شیرین کاری از سوی ان یهودی نویسنده کتاب «درس هایی از قرآن» است که حالا نام نحس اش را به یاد نمی آورم که برای نیاز خود ابتدای تصور مکی و مدنی بودن سوره ها را بنا گذارد. آیه هفتم از سوره مبارکه آل عمران را بخوانید که جواب محکمی برای تصور تناقض در قرآن است. "

 

حال جالب است بدانیم، نظر دکتر سروش نیز در باب کتاب 23 سال و رابطه آن با علی دشتی نظری داده اند که خود موید پاسخ آقای پورپیرار است، دوباره به نظر دکتر سروش نظری می اندازیم:

"اما سروش فقط یکبار علینقی منزوی را دید. آنهم وقتی‌ که در ‌ستاد انقلاب فرهنگی‌ ( طبقه ششم ساختمان وزارت علوم ، خیابان ویلا ، سال 1360 ) به دیدارش آمد. در این دیدار ، منزوی " قلم شیرین " سروش راستود وگفت «خائف است که بر صاحب آن قلم جفا‌ها رود".

از جلال فارسی هم گله کرد که با وی خصومت می ‌ورزد و گناه‌های ناکرده را به پای او می‌نویسد.  بلی او ( منزوی ) از منصور قدر ، سفیر شاه در لبنان پول گرفته و کتاب نوشته اما چه میدانسته منبع آن پول‌ها ساواک است. نیز گفت که به ماتریالیسم تاریخی‌ بسیار پایبند است و یادداشت‌های خود را درین باب به علی‌ دشتی داده و او هم کتاب " بیست و سه‌ سال " را بر پایه آنها نوشته است.

این بود شرح اولین و آخرین دیدار سروش و منزوی"

از این که بگذریم، به نکته دوم می رسیم، یعنی رابطه برخی روشنفکران. اکنون کتاب یادبودی که برای سعیدی سیرجانی نوشته اند را در دست ندارم، یعنی کتاب "از شیخ صنعان تا مرگ در زندان" در این کتاب ملاحظه می کنیم که آقای سیرجانی (که البته مرگ مظلوم و مشکوکی داشتند) خود را شاگرد دشتی نام برده و ستایش های فراوان از وی می کند، از طرفی در پاسخ به ادعاهایی که علیه ایشان در باب نگاشتن کتبی علیه اسلام و امام خمینی داشتند، خوشمزگی های می کند، مثلا خوب بخاطر دارم که سیرجانی برای دفاع از خود گفته بود: به من تهمت ضدیت با اسلام می زنند و این درحالی است که من تفسیر شش جلدی عتیق نیشابوری از قرآن را تصحیح کرده ام. زمانی که این نوشته را از سعیدی سیرجانی خواندم با خودم فکر کردم که چه جفایی به خادم اسلام شده، اما وقتی بررسی تفسیر عتیق نیشابوری را در سلسله مقالات "اسلام و شمشیر" مطالعه کردم متوجه شدم، نوشتارهای سعیدی سیرجانی، منافقانه، مغرضانه، غیر روشنفکرانه، غیر تحقیقی و غیر علمی بود، چنانچه تفسیر نیشابوری نه یک تفسیر موثق بلکه از نظر بسیار از اهل قرآن تفسیری است که از ابتدا تا انتهایش اسرائیلیات و جعلیات است.

نگاهی به نامه عبدالکریم سروش - بخش اول متن نامه

گر راهزن تو باشی صد کاروان توان زد


منوچهری دامغانی گفت :

گفتند آن یهودان چندان دروغ و بهتان

بر عیسی بن مریم بر مریم و حواری

من کیستم که بر من نتوان دروغ بستن؟

نه قرص آفتابم نه ماه ده چهاری

 پرویز ثابتی ، مدیر کل اداره سوم شکنجه خانه سلطنتی ( ساواک) در تاریخ 7 فوریه 2012 در صدای آمریکا، برنامه افق، مجالی فراخ می‌‌یابد تا نام ننگین خود را با شعبده‌های رنگین طهارت کند. کس دیگری  هم با لقب پر طمطراق " محقق تاریخ معاصر " در بحث  شرکت می‌کند تا گاه گاه به سوالات مجری پاسخ دهد . اما انبان انباشته از معرفت وتحقیق ،  به این " محقق معاصر " اجازه نمی دهد تا موقتاً حفظ ظاهر کند و ظاهراً بی‌ طرف بماند.  لذا همینکه مجری از او در باب سروش و بازرگان و شریعتی‌  و ... می‌پرسد ، ناگهان سرعت می‌گیرد و عبارات و کلماتی‌ را نیم جویده و نا تمام بر زبان می‌‌آورد و عالمیان را مبهوت  فرزانگی خود میکند : " شریعتی‌ که همکاری با ساواک میکرد ، سروش که ابتدا محلّی از اعراب نداشت و بعداً که کاره یی شد دانشگاه‌ها را بست و بازجوی زندان اوین شد و ازعلینقی منزوی بازجویی کرد. شمس آل احمد هم همدست سروش در دانش کشی‌ بود. بازرگان هم با این که دکتری ترمودینامیک داشت ، کتاب هایی نوشت آکنده از خرافات و موهومات". 

این بود خلاصه آن تحقیقات و افاضات .

ازکاروان این نامبردگان ، بازرگان و شریعتی‌ و شمس آل احمد اکنون روی در نقاب‌ تراب کشیده اند واگر چه دستشان از پاسخ گویی کوتاه است، در عوض گوششان هم بر این معرفت فروشی ها بسته است

میماند سروش که لا جرم باید جهدی کند و قلمی بزند ، آن هم نه در جواب "محققان" مجهول القدر، بل برای اطلاع حقیقت جویان. بلی بر من " بسی‌ کمان ملامت کشیده اند" ، اما تهمت بازجو بودن و بازجویی کردن ، حقیقتاً نوبر است . از لونی دیگر است.

ابتدا در باب شمس آل احمد بگویم که پیش از همهٔ اعضاء هفت گانه ، از ‌ستاد انقلاب فرهنگی‌ کناره گرفت و دومی‌ من بودم که رسما استعفا کردم . ‌ستاد انقلاب فرهنگی‌ هم برای باز گشایی دانشگاه‌ها بود نه برای بستن آن‌ها . و پس از بسته شدن دانشگاه‌ها (که توام با حوادثی خونین بود ) به حکم آیت الله خمینی تشکیل شد و دانشگاه‌های بسته را پس از هجده ماه باز کرد. دانش کشی‌ هم در کار نبود ، بل دانش پروری‌ بود و مرکز نشر دانشگاهی که قریب دو هزار استاد دانشگاه را به کار گرفت و پانصد کتاب درجه اول منتشر کرد از برکات و حسنات آن ‌ستاد بود وهمچنان در ثمر بخشی است .( این نکات  البته صد بار گفته ونوشته شده است اما گویا شأن برخی از محققان  برتر از حقیقت است).

مرحوم شریعتی‌ هم نامدار ترین مخالف استبداد سلطنتی وقربانی ساواک وموفق‌ترین آموزگار حسینیه ارشاد ، و حسینیه ارشاد موفق‌ترین مرکز مبارز  پروری‌ بر ضد سلطنت استبدادی دوران بود و جوانان را مسلح به سلاح تئوریک برای مبارزه  می‌‌نمود. 

بازرگان هم ظاهراً نه دکترای ترمودینامیک داشت ، نه کتاب‌های خرافی نوشت.  ولی اگر فهم آنها در وهم برخی‌ از " محققان " مجهول القدر نمی‌گنجد البته اشکال در آثار استادی است که زندان را بر استادی دانشگاه ترجیح داد و سال‌ها در زندان برازجان نشست و محروم از آزادی و رفاه، برای آزادی و رفاه هموطنان مبارزه کرد.دکتری ترمودینامیک هم البته نه نشانه بیخبری محقق محترم بلکه نا شی از سخاوت او ست .

اما سروش فقط یکبار علینقی منزوی را دید. آنهم وقتی‌ که در ‌ستاد انقلاب فرهنگی‌ ( طبقه ششم ساختمان وزارت علوم ، خیابان ویلا ، سال 1360 ) به دیدارش آمد. در این دیدار ، منزوی " قلم شیرین " سروش راستود وگفت «خائف است که بر صاحب آن قلم جفا‌ها رود".

از جلال فارسی هم گله کرد که با وی خصومت می ‌ورزد و گناه‌های ناکرده را به پای او می‌نویسد.  بلی او ( منزوی ) از منصور قدر ، سفیر شاه در لبنان پول گرفته و کتاب نوشته اما چه میدانسته منبع آن پول‌ها ساواک است. نیز گفت که به ماتریالیسم تاریخی‌ بسیار پایبند است و یادداشت‌های خود را درین باب به علی‌ دشتی داده و او هم کتاب " بیست و سه‌ سال " را بر پایه آنها نوشته است.

این بود شرح اولین و آخرین دیدار سروش و منزوی.

نگارنده به " محققان مجهول القدر و بی‌ طرف معاصر" سوء ظنی‌ ندارد ، لذا گمان می‌کند آمدن منزوی به نزد سروش ، اشتباها رفتن سروش به نزد منزوی تفسیر شده است . خیابان ویلا هم اشتباها شکل " زندان اوین " گرفته ( مثلا ویلا بدل به وینا شده و سپس الف را از آخر وینا کنده اند و به اولش چسبانده اند و اوین از آب در آمده ) و بر آن گفتگوی دوستانه و درد دل صمیمانه هم نام بازجویی نهاده اند. مطمئنم هر چه بوده یک  دو اشتباه کوچک بوده است. مبادا کسی‌ دوباره اشتباه کند و نام این کارها را جهل و جعل و راهزنی  بگذارد که اصلا وابدا در خورآن محققان مجهول القدر نیست وخدا را خوش نمی آید والله علیم بذات الصدور. 

 

عبدالکریم سروش -  بهمن ماه 1390

سال نو...

قدم به سال نو می گذاریم. دوست دارم...

با پای بهار تازه شدن را...

و گرچه در انبوهی از گرد و غبار خسته کننده خاکی شده ام...

با یاد بهار جدید دلم را خانه تکانی می کنم...

چشمانم را می بندم و هر چه گذشت را "آه" می کنم

و با تمام وجودم لبخند می زنم

در آغوش بهار خود را رها می کنم

با نام عشق، خود را تازه تر می کنم

و تنهایی ام را با لبخند خورشید ترانه می خوانم

و با ندای یاسمن نو می شوم...

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 >>